يک بغل دل واپسي مانده برايم خوب من

صد ترانه بي کسي مانده برايم خوب من 

در ميان غربت خاموش و تلخ عابران 

بغض تلخ و نارسي مانده برايم خوب من 

پاي سرماي شديد ايستگاه انتظار

دسته دسته اطلسي مانده برايم خوب من

.::بی تو تنهای تنها::.

سکوتی بر لبانم

عشقی پیداست

بدونه تو هیچ هستم

ندارم  من امیدی به فردا

آه

شبم تاریک و سرده 

برای عاشقی چون من

سکوتی این چنین آوازه مرگه

آه عشق من

بیا بر گرد دوباره

که چشمام

هنوز در انتظاره

برای دیدن تو

دلم چه شوقی داره تو شبهام

ای تنها ستاره

love


ای به داد من رسيده تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقيقت توی لحظه های ترديد
تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشيد
اگه باشی يا نباشی برای من تکيه گاهی
ميون اين همه دشمن تو رفيقی جون پناهی

ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که  دوریت
برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدراون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی همسايه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانيه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی
برام از روشنی گفتی پرده شب و دريدی

ای طلوع اولين دوست ای رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای يگانه ياور من
مقصدت هر جا که باشه هر جای دنيا که باشي
اونور مرز شقايق پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفيقه دست بی ریای من بود

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت